تبليغاتX
Lovely Boy
Lovely Boy
 
یکشنبه 3 آبان1388 :: :: نويسنده : علی ر

بی نگاهِ عشق مجنون نیز لیلایی نداشت
بی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشت

بی تو ای شوق غزل ‌آلوده‌ی شبهای من
لحظه‌ای حتی دلم با من هم‌آوایی نداشت

آنقدر خوبی که در چشمان تو گم می‌شوم
کاش چشمان تو هم اینقدر زیبایی نداشت!

این منم پنهانترین افسانه‌ی شبهای تو
آنکه در مهتاب باران شوقِ پیدایی نداشت

در گریز از خلوت شبهای بی‌پایان خود
بی تو اما خوابِ چشمم هیچ لالایی نداشت

خواستم تا حرف خود را با غزل معنا کنم
زیر بارانِ نگاهت شعر معنایی نداشت

پشت دریاها اگر هم بود شهری هاله بود
قایقی می‌ساختم آنجا که دریایی نداشت

پشت پا می‌زد ولی هرگز نپرسیدم چرا
در پس نکامیم تقدیر جاپایی نداشت

شعرهایم می‌نوشتم دستهایم خسته بود
در شب بارانی‌ات یک قطره خوانایی نداشت

ماه شب هم خویش می‌آراست با تصویرِ ابر
صورت مهتابی‌ات هرگز خودآرایی نداشت

حرفهای رفتنت اینقدر پنهانی نبود
یا اگر هم بود ، حرفی از نمی آیی نداشت

عشق اگر دیروز روز از روز‌گارم محو بود
در پسِ امروز‌ها دیروز ، فردایی نداشت

بی تواما صورت این عشق زیبایی نداشت
چشمهایت بس که زیبا بود زیبایی نداشت
 



چهارشنبه 1 مهر1388 :: :: نويسنده : علی ر
 

من متولدِ پاییزم
فصل ِ زردی
فصل ِ بادِ وحشی
فصل ِ شاعرهای پیر
فصل ِ نقاشان بی نظیر
کس چه می داند!
شایدم بس دلگیر!!

از آن اولین پاییز تا آخرینش
از عطر فروردین تا باد پاییزی
از نیاز آن عاشق تا ناز آن معشوق
از کنج آن مسجد تا بعدِ میخانه!
من همه را پیموده ام!

من مسلمانی دیدم از قوم یهود!
که چون آن درویش ِ پیر
نعره یا هو می کشید!
من به او گفتم : هـــو یا « یا هـو»؟!
او با تمسخر گفت : هم من هم هـــــو!!



یکشنبه 29 شهریور1388 :: :: نويسنده : علی ر

از آهوان نمی بینم نشونی
 نه تو کوهو نه تو دشت ودمونی
به جا مونده فقط رو نقش قالی
 از اونا قصه های جادودنی

خداوندا برس یک دم به دادم
 چه شد که یار خود از دست دادم
 رسیده آفتابم بر لب بوم
 ولی یادش مگر میره ز یادم ؟ ؟ ؟

شبه و آسمون از غم سیاهه
دل پر درد من اشکه و آهه
 دو چشمون ترم مانند بارون
از این ابر سیاه اشکش به راهه

   کسی در فکر این بیچاره گون نیست
 همه همدردشون جام شرابه
مو ب حال دل بشکسته گریم
تو اشکت آسمون ‚ از چه به راهه ؟



شنبه 31 مرداد1388 :: :: نويسنده : علی ر

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از
صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

منابع :
مفاتیح الجنان،‌ تفسیر نمونه، ‌ج 1، ص 634؛ المیزان، ‌ج 2، ص 15



پنجشنبه 29 مرداد1388 :: :: نويسنده : علی ر

گلمه گاراننیخ گجلر
طاقتیم یوخدور گجلر
گلمه گاراننیخ گجلر
طاقتیم یوخدور گجلر
گوزلریم تکسن یاشیمی
دریادان چوخدور گجلر
طاقتیم یوخدور گجلر
گجلر اوزون گجلر سنسیز
سحرین عطرین نینیرم سنسیز
آغلییر قلبیم گوزلریم خسته
یاتابیلمیرم گل منی سسله
پنجره نی باغلادیم یوخو گله گوزومه
گوردیم یوخودا بختیم
آلیپ یانیپ گوزومه
اولدوزوم کوسوپ گدیپ
یل کیمین اسیپ گدیپ
آییلدیم بیر وقت گوردوم
عمرومون کسری گدیپ
گجلر اوزون گجلر سنسیز
سحرین عطرین نینیرم سنسیز
آغلییر قلبیم گوزلریم خسته
یاتابیلمیرم گل منی سسله
گلمه گاراننیخ گجلر
طاقتیم یوخدور گجلر



چهارشنبه 28 مرداد1388 :: :: نويسنده : علی ر

هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی برد
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت 
 
 دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت 
تمام آینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی دریا فدای چشمانت 
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت 
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت 
به انتهای جنونم رسیده ام کنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت 
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت 
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمانت 



جمعه 23 مرداد1388 :: :: نويسنده : علی ر

شانه های تو
همچو صخره های سخت و پر غرور
موج گیسوان من در این نشیب
سینه میکشد چو آبشار نور
شانه های تو 
چون حصار های قلعه ای عظیم
رقص رشته های گیسوان من بر آن
همچو رقص شاخه های بید در کف نسیم
شانه های تو
برجهای آهنین
جلوه شگرف خون و زندگی
رنگ آن به رنگ مجمری مسین
در سکوت معبد هوس
خفته ام کنار پیکر تو بی قرار
جای بوسه های من بر روی شانه هات
همچو جای نیش آتشین مار
شانه های تو
در خروش آفتاب داغ پر شکوه
زیر دانه های گرم و روشن عرق
برق می زند چو قله های کوه
شانه های تو 
قبله گاه دیدگان پر نیاز من
شانه های تو
مهر سنگی نماز من
  



 
درباره وبلاگ

در انتظار آمدن قطارم ، قطاری که مسافری در آن نیست ، من هم در ایستگاه نیستم روی ریلم،ریلی تا بی نهایت.......................